در گوشهٔ خاک، دانهای خوابیدهست
در سینهٔ سنگ، چشمهای جوشیدهست
هر کس که امید از دلِ خود برنکند
از پردهٔ شب، صبح برون دیدهست
در گوشهٔ خاک، دانهای خوابیدهست
در سینهٔ سنگ، چشمهای جوشیدهست
هر کس که امید از دلِ خود برنکند
از پردهٔ شب، صبح برون دیدهست