Categories
My Poem

گنجِ درون

گفتم که چرا جهان چنین بی‌خبر است؟
گفتا که درونِ تو همان راهِ سفر است

آرامشِ دل به فتحِ عالم نبود
آن گنج که می‌جویی، کنارِ نظر است

Categories
My Poem

قدرتِ سکوت

دریا به سکوتِ خویش معنا دارد
شب نیز به تاریکیِ خود جا دارد

انسان اگر از هیبتِ خود کم نکند
در خویش هزار آسمان‌ها دارد

Categories
My Poem

آنچه می‌ماند

از خاک رسیدیم و به خاک خواهیم رفت
با نام و نشان، یا بی‌باک خواهیم رفت

آن‌چه به جهان می‌ماند از ما فقط
مهری‌ست که در دل‌ها به جا خواهیم رفت

Categories
My Poem

لحظهٔ مهر

از پنجرهٔ عمر نگاهی کردم
بر دفترِ رفته، آهی کردم

دیدم که تمامِ راه کوتاه شده‌ست
جز لحظهٔ مهر، هیچ نخواهی کردم

Categories
My Poem

شورِ هستی

نه کوه به ماندنِ خود مغرور است
نه موج گرفتارِ سفر، مجبور است

آموختم از طبیعتِ خاموشِ جهان
هر چیز که زنده‌ست، دمی در شور است

Categories
My Poem Uncategorized

آثارِ دل

یک جرعه صفا ز جامِ انسانیت است
یک قطره وفا ز بحرِ حقیقت است

گر نام تو در جهان نماند، چه غم؟
آثارِ تو در دلِ کسی دولت است

Categories
My Poem

آزادیِ درون

در راهِ جهان، چراغِ خود روشن کن
دل را ز غبارِ کینه‌ها گلشن کن

آزاد کسی‌ست کز درون آرام است
نه آن‌که فقط مالکِ صد خرمن کن

Categories
My Poem

نشانِ مهر

در کوچهٔ عمر، رهگذاران رفتند
با خاطره‌ها، سویِ غباران رفتند

خوش آن‌که ز خود نشانی از مهر گذاشت
کز خاک برآیند و به دل‌ها ماندند

Categories
My Poem

درسِ دریا

دریا به من آموخت که آرام شوم
با موجِ حوادث، نه گرفتار شوم

هر سنگ که خورد بر دلِ آبِ روان
صیقل شد و گفت: می‌توان یار شوم

Categories
My Poem

منزلِ آرام

یک شب به ستاره‌ها نظر کردم باز
دیدم که جهان پر است از راز و نیاز

گفتم که کجاست منزلِ آرامِ بشر؟
آمد نفسی گفت: درونِ خودِ راز