Categories
My Poem

افسانهٔ نگاه تو

دلم از چشم مستت باز صد افسانه می‌گیرد
شبیه شمع عاشق، لشکر پروانه می‌گیرد

نسیم کوچهٔ یادت به جانم می‌وزد هر دم
ز عطر خاطراتت روح من دیوانه می‌گیرد

در آن لبخند شیرینت چه رازی خفته پنهان است
که هر کس می‌بیندت، رنگ مهر از جانانه می‌گیرد

به سویت پر کشیدم چون کبوترهای بی‌سامان
دلِ من در مسیرت قوت مردانه می‌گیرد

اگر یک دم بمانی، خانه‌ویرانم گلستان است
که رامین از نگاهت باغ جان فرزانه می‌گیرد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *