دلم از چشم مستت باز صد افسانه میگیرد
شبیه شمع عاشق، لشکر پروانه میگیرد
نسیم کوچهٔ یادت به جانم میوزد هر دم
ز عطر خاطراتت روح من دیوانه میگیرد
در آن لبخند شیرینت چه رازی خفته پنهان است
که هر کس میبیندت، رنگ مهر از جانانه میگیرد
به سویت پر کشیدم چون کبوترهای بیسامان
دلِ من در مسیرت قوت مردانه میگیرد
اگر یک دم بمانی، خانهویرانم گلستان است
که رامین از نگاهت باغ جان فرزانه میگیرد